تبليغاتX
کافه کافکا - من زنده می مانم!

این دومین بار است که دوست قدیمی ام تلفن می کند و می خواهد مرا ببیند. گفتم؛ دفعه ی پیش که تلفن زده بودی تاکید کردم هر وقت خوب شدی قرار خواهیم گذاشت. پس بهتر است بروی و تا می توانی دوا درمان کنی. خوب مرا می شناسد و از این صراحت گفتارم نمی رنجد. بنابراین خیلی سعی کرد مرا مجاب کند که آنفولانزا ی نوع A نگرفته و فقط یک گلو درد معمولی دارد. بی فایده بود چون من محتاط تر از این حرفها هستم و گول نمی خورم. در آخر گفتم اگر نمرد و دوباره سالم شد می تواند برای دیدار تازه کردن، قراری بگذارد. خداحافظی کرد و رفت پی کارش.

***

صبح است و باران می بارد و سرد است. روی صندلی اتوبوس نشسته ام و آنها که ایستاده اند از سر و کول هم بالا می روند و مدام می گویند:(( آقا برو جلو...آقا فشار نده...اون ته خالیه برو جلو...)). سعی می کنم از پنجره بیرون را نگاه کنم و تا می توانم خودم را به آن راه بزنم تا مبادا چشمم به پیرمردی چیزی بیافتد و آنوقت مجبور بشوم به رسم جوانمردی جایم را به او بدهم. صدای سرفه شدید می آید و احساس می کنم پشت گردنم خیس شده. شاخکهایم تکان می خورد و ویروسهای بی شرف را روی هوا می بینم که چطور در حالت معلق جفت گیری می کنند و تکثیر می شوند. شیشه را تا آخر باز می کنم و باد سرد به داخل اتوبوس هجوم می آورد. مردک بی مبالات آنفولانزایی می گوید: (( آقا درو ببند سوز میاد)). به او می گویم هر وقت یاد گرفتی موقع سرفه کردن جلوی دهانت را بگیری من هم پنجره را می بندم. جمعیت حرفم را تایید می کنند و او هم جرات نمی کند حرف بیشتری بزند. در ایستگاه بعدی پیاده می شود و می رود پی کارش.

***

راننده تاکسی سرفه های مشکوکی می کند. شاخکهایم تکان می خورند و ویرووسها را تشخیص می دهند. قصد دارم شیشه را پایین بکشم اما دستگیره ایی وجود ندارد!...به راننده گفتم که دستگیره را بدهد. گفت: ((سرده...)). من هم گفتم نگهدار پیاده می شوم. گفت: ((چرا؟ هنوز نرسیدیم!)). گفتم نمی خواهم از یک راننده خودخواه آنفولانزا بگیرم. حوصله دعوا کردن نداشت، کرایه اش را گرفت و رفت پی کارش.

***

ترجیح می دهم اگر قرار است آنفولانزا بگیرم از طریق یک بوسه عاشقانه باشد تا از آدمهای ابله بی مبالات. بهتر است تا از این کیبورد آلوده آنفولانزا نگرفته ام بروم پی کارم!

پاورقی:

نمی دانم چرا وقتی طرح هایم را به بلاگفا کپی می کنم اینقدر بی کیفیت می شود!

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:39 توسط کافه چی |