آزاده نامداری و چیستا یثربی
همیشه فکر می کردم اگر عادل فردوسی پور خواهری داشت قطعا باید آزاده نامداری می بود. هر دو در زمینه تکان خوردنهای اعصاب خرد کن و شلیک بی امان کلمات شباهتهای زیادی داشتند تا اینکه به طور اتفاقی در یک سایت خبری بخشهایی از ویدیوی برنامه ای به نام «آبان» را دیدم که نامداری اینبار بدون تکان خوردن و شتابزدگی در استفاده از کلمات با خانم یثربی گفتگو می کرد.
اول فکر کردم شاید ازدواج و در نتیجه آن آرام گرفتن ترشح هورمونها این آرامش را برای او به ارمغان آورده ولی بعد شک کردم و گفتم نکند مشت و لگدهای فرزاد حسنی کار خودش را کرده و شور و سرزندگی او را خنثی کرده. کمی که گذشت متوجه شدم مشت و لگدها آثاری عمیقتر را در آزاده نامداری بوجود آورده است. دردهایی که از او یک فمنیست از نوع پنهان ساخته است. البته من از کتک خوردن نامداری و هر زن دیگری جریحه دار می شوم. خیلی غصه می خورم در دنیایی زندگی می کنم که زنها کتک می خورند اما با هر عملی که انگیزه اش از انتقام و کینه توزی های شخصی باشد و ماسک شعار به خود بزند مخالفم. برنامه اینترنتی آبان از اساس برای انتقام از فرزاد حسنی ها ساخته شده. یک برنامه فمنیستی است که تلاش می کند فمنیستی نباشد. خب کسی که فمنیست می شود، حالا به هر دلیلی مانند مشت و لگد خوردن، نداشتن جذابیتهایی که مورد توجه مردان است و دیگر انگیزه ها، در واقع می خواهد از مردها انتقام بگیرد. خود سیمون دوبوار هم که بنیانگذار جریان فمنیستی بود انگیزه اش این بود که سارتر با دانشجوهای دخترش می خوابیده و هرگز در طول ارتباطشان نیامده دوبوار را بگیرد و با اینکه در فرانسه صیغه و اینها نبوده باز هم دوبوار همیشه احساس موجودی که دست دوم است را داشته!
اتفاقا خانم یثربی صاحب نود و اندی کتاب و کلی فعالیتهای فرهیخته گون، می آید و در هیبت شوکت خانم در صف سبزی فروشی، با ادبیاتی لمپن می فرماید مرد مورد علاقه شان نیامده بگیردشان! ... جالب نیست؟ ته همه مطالعات و دانستن ها و نوشتن ها و تحقیقها و اندیشه ها ختم می شود به این. او نیامده مرا بگیرد! بین شوکت خانم در صف سبزی فروشی با یک انتلکت هیچ تفاوتی نیست. هر دو یک نیاز دارند. مورد محبت و نوازش قرار گرفتن. و مادامی که این نیاز برآورده نشود پرخاشگری، پارانویا، کینه توزی، عشق افراطی به اشیاء، گیاه، حیوان و فرزند شکل می گیرد.
آزاده نامداری در این برنامه، بسیار زیرک عمل می کند. او هیچ حرف و ابراز عقیده ای درباره خشونت علیه زنان و انتقام از مردان نمی زند بلکه میهمانهایی را دعوت می کند که می داند اعتراضها و حرفهایی برای زدن دارند. به این ترتیب خودش را در مقام آدمی منطقی، مسلط و بی طرف جلوه داده و از این طریق به حقه بازیهای زیرزیرکی اش ادامه می دهد. در این مصاحبه اگر دقت کنید نامداری درحالی که چشمهایش را گرد می کند و پوزخند می زند و انتهای کلماتش را با طنینی معصومانه و سوالی کش می دهد میهمان را جهت دهی می کند و با فشار دادن غیر مستقیم نقاط حساس روانی، آنها را وادار به اعتراض میکند. اینطور می شود که او در حاشیه ای امن، همه حرفها و عقاید افراطی و کینه توزانه خودش را از زبان دیگران می زند. و در آخر میهمان هفته بعد باید تعیین بشود. میهمان هفته بعد را چکسی انتخاب می کند؟ خود میهمان این هفته. میهمان برنامه چه کسی را نام خواهد برد؟ کسی که هم درد، هم زبان و مورد تایید اندیشه های معترض اوست. اینطور می شود که فمنیستها، فمنیستها را دعوت می کنند.
اما فمنیست در واقع کیست؟ بدون اینکه بخواهیم لفاظی کنیم فمنیسم عبارت است از انتقام جنس مونث از جنس مذکر. به هر دلیلی. جوهر اصلی این اندیشه، انتقام است و نه حتی حق طلبی. و بدتر از همه زن برای انتقام از مرد سعی می کند شبیه مرد بشود. یا اینکه زنانگی کند اما به مرد عرضه نکند. حالا اینکه زنانگی کند برای چه کسی، خودش سوالی است که نامداری باید پاسخ بدهد چون از سوالات و حرفهایش اینطور استنباط می شد که دوست ندارد شبیه مردان شود. به هر حال هیچ خوشم نیامد و همچنان در حسرت دیدن یک زن موفق و اندیشمند و سالم به لحاظ روانی که فارسی حرف بزند هستم.