یادداشت روزانه ام :
(( محبوب من!...چگونه شرح فراق باز گویم؟...آنقدر به تو دلبسته و وابسته شده ام که تاب تحمل جدایی ندارم...بی وفایی از من فراموشکار بود...عذر تقصیرم بپذیر...برای در آغوش کشیدنت ثانیه ها را می شمارم...محبوب من؛امروز در نمازم هم خم ابروی تو یادم آمد و ۴ رکعت را ۵ رکعت خواندم!...به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم...راست گفته اند زمانی قدر محبوب را می دانی که فراق آید...)
سراسیمه وارد خانه شدم و او را دیدم که غمگین و اغواگرانه بر روی کاناپه لمیده بود...پریدم و در آغوشش کشیدم و بوسه ها نثار رویش کردم...انگشتانم را بر روی پوست کشیده و لطیفش کشیدم و عذر تقصیر خواستم...برای اینکه وفایم را به او ثابت کنم ، برای چشم زیبایش شعری بداهه سرودم:
خراب چشم نرگس ۳ مگا پیکسلت شدم!
وابسته ام به حضورت ، دلبسته ات شدم
هر صبح با نوای تو از بستر، به در شوم
شرح فراق نگو ، دیــــــــــــوانه ات شدم!