پول منو استرداد کن لعنتی

58 هزار تومان، پول زیادی نیست ولی اگر بر اثر یک بی دقتی ساده در یک خرید اینترنتی آنرا از دست بدهی، بهت فشار می آید. ماجرا این بود که برای شرکت در یک آزمون باید 58 هزار تومان پرداخت می کردم. بدون مطالعه شرایط آزمون، پول را به شکل اینترنتی پرداخت کردم و بعد فهمیدم شرایط لازم را ندارم. و نگون بختانه پول هم قابل استرداد نیست. با 58 هزار تومان می شد 8 بسته سیگار مارلبرو فیل تر پلاس خرید. می شد یک دست کامل کله پاچه عمو تقی خرید. می شد 3 کتاب داستان 100 صفحه ای خرید. می شد دو دفترچه یادداشت خیلی زیبای فانتزی خرید. می شد 5 روان نویس نوک نمدی خرید. می شد دو وعده در کبابی شمرون میدان تجریش غذا خورد. می شد 3 لیوان معجون خوب خورد. می شد مقدار زیادی وسایل جلوگیری از بارداری خرید. می شد برای فندک زیپو سنگ و بنزین خرید. می شد دو ماه اینترنت 2 مگ با 8 گیگ دانلود خرید. می شد یک سال فیل تر بشکن خرید. می شد یک دستِ گل کوچک خرید تا به اولین دلبرک اغواگری که دیدی هدیه بدهی...
با 58 هزار تومان خیلی کارها می شود کرد. اگر همه کارها را لیست کنی به ساعتها وقت و تعداد زیادی کاغذ احتیاج خواهی داشت. خب من باید قبل از خرید، شرایط آزمون را به دقت مطالعه می کردم و از آدمهایی که قبلا شرکت کرده اند پرس و جو می کردم. قطعا اگر پای 580 هزار تومان وسط بود این کار را می کردم اما لابد 58 هزار تومان در نظرم بی اهمیت بود. پس در ذهن من از یک مرزی به پایین بی اهمیت و از مرزی به بالا با اهمیت است. شاید برای یک بورژوا این مرز 10 میلیون باشد و شاید برای یک سرمایه دار بزرگتر 100 میلیون.
***
پنج شنبه گردی با مهدی و همسرش به گردش در یکی از باغ موزه ها انجامید. صدای موزیک از یک کتاب فروشی کوچک با نمایی جالب در باغ پخش می شد. موزیک ایتالیایی. این شد که همگی داخل کتاب فروشی رفتیم. مهدی وقت و حوصله کتاب را ندارد. او بیشتر به مسائل شنیداری، چشایی و لامسه ای علاقه دارد. مهدی که خود را در هیبت جنتلمنی فئودال می دید از فروشنده خواست تا سی دی این بابایی که می خواند را به او بدهد. فروشنده گفت 3 سی دی است. مهدی با حالتی که یک لرد انگلیسی انگشتر برلیان پرنسسی را می خرد گفت اشکال نداره می خوامش. لیلی زیر لب به مهدی هشدار داد و مهدی اهمیتی نداد. من زودتر از کتابفروشی بیرون آمدم. حالا مهدی یک کیسه در دست دارد که داخلش یک پکیج سه تایی از آلبوم خواننده ای است که فقط یکی از آهنگهای آنرا گوش داده. یعنی آن خواننده می تواند شمایی زاده ی ایتالیا باشد که فقط یک آهنگ قشنگ دارد و باقی سه تا سی دی پر از مزخرفات باشند. 40 هزار تومان. مهدی دوباره تکرار کن چقدر پول دادی؟ گفت 40هزار تومان بابت سه تا سی دی که سندی دال بر اورجینال بودنشان نیست و با یک بند کنفی به هم بسته شده اند. با چهل هزار تومان می توانستیم همگی دو فیلم را درسینما ببینیم. می توانستیم برای مرتضی به دفعات زیادی آب کله (آب کله پاچه با قطعات مغز) بخریم. می توانستیم 30 سیخ جگر بخوریم. می توانستیم نفری یک کتاب خوب بخریم. می توانستیم برای مرتضی آموزش مقدماتی اصول نمایشنامه نویسی بخریم. می توانستیم همه این کارها را بکنیم و به شکل رایگان آهنگهای شمایی زاده ی ایتالیا را از اینترنت دانلود کنیم. مهدی به گریه افتاده بود. گفت که راضی است همان شب چندین برابر این پول خرجمان کند تا دست از سرش برداریم. گفتم مهدی جان آدم زن خوب می گیرد برای چه؟ برای اینکه دائم به او هشدار بدهد. هشدارهایی که می گوید قبل از انجام هر کاری به ضرورتش بیاندیش نه به کلاس اش.
***
کلید موفقیت شهرام جزایری تسلطش بود و کلید شکست اش خودخواهی اش. هر چند موفق شد انتقام سحر قریشی را از رشیدپور بگیرد اما 13 سال زندان نتوانسته بود خودخواهی اش را کاملا از بین ببرد. و آنجا که پای خودپسندی اش وسط می آمد تعادلش بهم می خورد. همه این ماجراها یک فرمول ساده دارد. تسلط به روان و فکر خود، میزان ترس را می کاهد. به اندازه کاهش میزان ترس تو می توانی الگوهای حاکم بر ساختار اقتصادی یا هر ساختاری را ببینی. الگوها را که ببینی خودبخود در درجه بالاتری از هوشمندی نسبت به باقی مردم قرار خواهی گرفت. و اینجاست که قدرت و خودخواهی گریبانت را می چسبد. و تکیه بیش از اندازه بر هوش ات شکستت خواهد داد. جزایری فرایند بدست آوردن، نگهداری کردن و خرج کردن را خوب شناخته بود. برای همین توانست از اقتصاد خرد یعنی بستنی و باقلوا فروشی به اقتصاد کلان برسد. پس نباید آدمهایی را با برچسب نبوغ یا خارق العاده بودن از دیگران جدا کرد. آنها فقط خوب نگاه می کنند. و غیر ضروری ها حذف می کنند تا الگوهای اصلی را شناسایی کنند. کاری که هر کس بخواهد با کمی صبر و پشتکار می تواند انجام بدهد.
***
وقتهایی که مریض می شوم، آنوقتها که بد مریضم، نا ندارم و کسلم، کاملا بی انرژی ام و ناتوان، با خودم می گویم ای کاش انرژی داشتم تا همه کارهایی که انجام نداده ام را تمام کنم. اما وقتهایی که سالمم و سرحال، انرژی ام را بابت هر کار غیر ضروری هدر می دهم. با خرده وراجی، خواندن و گوش کردن و دیدن خزعبلات و پرداختن به کارهایی که ضرورتی ندارند و انجام دادن و ندادنشان فرقی ندارد. روزی را فراموش نمی کنم که تصمیم گرفتم برای تفریح، دومیلیون تومان از یک فروشگاه بزرگ خرید غیر ضروری بکنم. یعنی با نیت خرید چرت و پرت ها وارد شدم. چرخ دستی ام پر بود از خرت و پرتهایی که ضروری نبودند. انواع زیر بشقابی ها و ماگها و چوب لباسی ها و عروسکها و خرده ریزهایی که اصلا نفهمیدم چه شدند... و به یاد دارم روزی را که حساب بانکی ام مبلغ 1000 تومان را نشان می داد و دستگاه خودپرداز حاضر نبود یک کاغذ رسید موجودی را برایم هدر بدهد.
پول، همان شکل مادی و تجلی یافته ی انرژی است. اینکه چطور بدستش بیاوری، به اندازه نگهداری کنی، و به اندازه خرجش کنی هنر است. اگر هر کدام از مراحل را نتوانی درست انجام بدهی، یا کم و زیادش کنی در حرکت و گردش جریان انرژی اختلال ایجاد شده است. درست مثل اینکه در مسیر رگهای بدنت و پمپاژ خون ت اختلال ایجاد شده باشد. پول باید بدست بیاید، به اندازه حفظ شود و با گشاده دستی اما درست، خرج شود. به عقیده من که مدیریت این فرآیند واقعا یک هنر است. یعنی باید هنر هشتم نامیدش. هنر مدیریت انرژی.

