فردا عصر زمان صیغه محرمیت من و حوله ی قرمزم تمام می شود. تمدیدش میکنم. نجیب است.

***

یک گربه را می شناسم. با هم رفیقیم. هر روز لب باغچه می نشیند و برایم میو میو می کند. سه روز پیش که آمد لب باغچه نشست تا برایم میو میو کند تصمیم گرفتم اسمش را بگذارم سگ. گفتم سلام سگ...چشمش را گشاد کرد نیشش باز شد هاپ هاپ کرد. الان سه روز است یکبند پارس میکند.

***

فکر کنم فقط من بودم که دلم برای پستانهای زن چاقی که بندری می رقصید سوخت. خیلی ترسیده بودند.

***

توی کاناپه فرو رفته بودم و کانالهای تلوزیون را عوض می کردم، بی آنکه تصاویر نامربوطش را بفهمم. یک پشه پشت دست چپم نشست. له اش کردم. روحش باید همین حوالی باشد.

***

خودم در پارک ساعی دیدم که یک اُردک چرک به کفتر کچلی که در قفس بود فخر می فروخت. کفتر تنها پری که روی بالش باقی مانده بود را نشان اُردک داد و بغ بغو کرد. فکر کنم می گفت این پر زمانی انگشت وسطم محسوب می شده.