من ایرج نیستم.
صدای ترمز شدید و تصادف آمد. به من چه.
((زنگ تلفن))
من: الو؟
صدای زنانه پشت تلفن: سلام عزیزم. ظهر یادت نره بری دنبال بچه...فعلا بای بای.(گوشی را گذاشت).
اما من که بچه ندارم!
((صدای زنگ تلفن))
من: الو؟!
صدا: سلام. قیمت اتاق دو تخته هاتون چنده؟
من: کجارو گرفتید؟
صدا: هتل طاووس.
من: اشتباه گرفتید.(گوشی را گذاشتم).
فکر بچه بیچاره بودم و سهل انگاریه مادر احمقش...
((صدای زنگ تلفن))
من: بله؟
صدای دخترانه: آ آ آ و و و م م م ماچ!
من:متوجه نشدم! الو؟
صدای دخترانه: حالا نوبت توست...زودباش
من: چی نوبت منه؟
صدای دخترانه: بهروز؟! لوس!
من: من بهروز نیستم...
صدای دخترانه: اوا خاک به سرم (قطع کرد).
تقریبا ده دقیقه زنگ نخورد. تلفن را برداشتم تا به دوستم زنگ بزنم.شماره را گرفتم.
من: الو؟
صدا : هاه؟ ایرج؟ نقولوپدی ایرج؟
من: ببخشید...اشتباه گرفتم(قطع کردم)
شماره را با دقت بیشتری گرفتم...
من: الو؟
صدا: هوم؟
من: آقای فلانی؟
صدا: زر نزن بابا (قطع کرد).
دوباره شماره را تک تک گرفتم.
من: الو؟
صدا : هاه؟ ایرج؟ نقولوپدی ایرج؟ ایرج؟ صَدا نَمیاد...
من: ببخشید(قطع کردم).
خیلی کلافه بودم...خواستم خرابی های تلفن را بگیرم که زنگ خورد...
من: بله؟
صدا: هاه؟...ایرج؟ قَط شد ایرج...چی شدی ایرج؟ ایرج؟
من :اشتباه گرفتید من ایرج نیستم.
صدا: هاه؟ پس شوماره منی کجا آووردی؟ اگه راست میگی؟
من: آقا خط رو خط شده...
صدا: موزاحمی؟...ایشک...(قطع کرد).
از پنجره خیابان را نگاه کردم. یک ماشین با جعبه ی کنار پیاده رو که احتمالا مربوط به مخابرات است تصادف کرده بود. تا مامورین مخابرات از راه برسند تلفن را جواب ندادم.
پاورقی:
- نتیجه اخلاقی: هیچ وقت نگو به من چه.