یکراست سراغ کیسه داروها می روم، از همان کیسه هایی که در یخچال همه خانه ها وجود دارد. کیسه داروها مثل همیشه چسبناک است چون احتمالا دَرب شیشه ی شربتی چیزی شل بوده. نمی دانم آخرین بار چکسی این کیسه را گره زده اما هر کسی که بوده خشمگین بوده چون هر چه تقلا کردم نتوانستم گره را باز کنم. دست آخر کیسه را از انتها جر دادم!

***

چند سالیست که دیگر می دانم جسم نهیفم تابعی از روح آسیب پذیرم است و ارتباط جسم و روحم از طریق معده ام برقرار می شود. معده من درست مثل یک کابل USB عمل میکند. یعنی اطلاعات روحم از طریق این کابل به جسمم انتقال می یابد و امان از روزی که اطلاعات منفی باشد. آنوقت است که کابل داغ می کند و اگر به سرعت خنک نشود، میترکد! حالا اگر از من سوال کنید چرا معده؟ آنوقت در برابر سوالتان سکوت خواهم کرد چون این همان سوالیست که پاسخش را خودم هم نمی دانم.

***

محتویات کیسه ی چسبناک را انواع قرصهای رنگی، پمادها، شربتها و آمپولها تشکیل می دهند که از هیچ طبقه بندی و نظم خاصی پیروی نمی کنند. اینها بازماندگان دورانهای مختلف بیماری در خانه ی ما هستند و چقدر این بازمانده ها اندوهبار و تلخ بنظر می رسند. تازه یادم آمد کیسه را خودم گره زده بودم! همانروز که با آنفولانزا می جنگیدم. حتی یادم آمد هنگام گره زدن به چیزی خشن فکر می کردم...به کشتن مرادی!

***

چه اهمیتی دارد کدام عضو بدن انسان نقش کابل USB را ایفا کند؟ عده ایی هنگام آزردگی روح، سرشان درد می گیرد، عده ایی قلبشان تیر میکشد، بعضی هم فتخ و یا بواسیرشان عود می کند. باز جای شکرش باقیست که کابل من آبرومند است.

***

یادم می آید دکتر و دستیارش سر آن شلنگ ضخیم آتش نشانی دوربین هندی کم بستند و وارد دهان و معده و روده هایم کردند و دور هم نشستند و مستند داخل معده مرا تماشا کردند و من از درد در حال جان دادن بودم. بعدش دکتر گفت یکجای معده ات گشاد شده است و ضمنا کمی بی مورد اسید زیادی ترشح می کند که باید درمان شود. از همان موقع بود که قرصهای رنگارنگ پایشان را در زندگی نکبتی ام باز کردند.

***

خانواده "پام" ها را جدا می کنم. پام ها خانواده آرامی هستند اما آدم را به شدت وابسته محبتشان می کنند. طوری که اگر یک روز سراغ یکی از اعضای خانواده را نگیری، خواب از چشمانت ربوده خواهد شد. لُرازپام، دیازپام، اگزازپام ...پام...پام...پام...اینها به درد من نمی خورند. یعنی برای کابل من ساخته نشده اند.
این قرصهای قهوه ایی و سفید مربوط به آنفولانزاست ...سرماخوردگی بزرگسالان، استامینوفن کدئین، استاپ کلد، سیتریزین، آنتی هیستامین که مثل پطرس فداکار عمل می کند، آنتی بیوتیکها ... اینها هم به درد من نمی خورند چون نه من آنفولانزا دارم و نه مرادی.
آها، اینجاست...رانیتیدین، سیزاپراید، کلینیم c و این یکی!...اوه نه این شیاف است!...دیفن اکسیلات و 14 برادر اُمپرازول...

***

می دانی، راستش فکر میکنم این کند و کاو بیهوده است. اینجا پر است از تسکین دهنده ی انواع کابلها...اما هیچ کجای این کیسه چسبناک چیزی نیافتم که روحم را التیام دهد...اگر روح آدمی را مرهمی بود...اگر روح آدمی را مرهمی بود...اگر روح آدمی را مرهمی بود...