ببین چگونه پول می دهیم...
هنوز چشمهایم را درست و درمان باز نکرده ام که در می زنند. ساعت را نگاه میکنم که هفت صبح را نشان می دهد. در را که باز میکنم شریف را پشت در می بینم. همساده طبقه پایین است. با قد کوتاه و عینک ذره بینیه شیشه گردش شبیه داستین هافمن در فیلم پاپیلون است. درست به همان پولداری هافمن در فیلم و به همان اندازه شیاد و مارموز. با دهانی نیمه باز که شبیه لبخند است مثل یک مجسمه قبض را به طرف من گرفته. قبض را از میان انگشتانش می کشم و بدون هیچ مکالمه ای در را می بندم. هنوز ثانیه ای نگذشته که دوباره در می زند. در را باز می کنم. با همان استیل قبلی یک قبض دیگر به دست دارد. آنرا هم می کشم و در را می بندم. لحظاتی بعد لای در را آرام باز می کنم و بیرون را نگاه می کنم. دیگر پشت در نیست. نفس راحتی میکشم و قبضها را نگاه می کنم. پول برق رقم بالایی است. و پول تلفنم نسبتا معقول. کُنتُر برق من با واحد شریف مشترک است. البته تنها عنصر مشترکمان همان کُنتُر است چون او در خانه اش دو کولر گازی غول پیکر، دو یخچال، دو تلوزیون و 4 لوستر و کلی لامپ و دستگاه برقی ریز و درشت دارد که شبانه روز روشن است و همه اینها موجب می شود که نور واحد کوچک من که علاوه بر دو لامپ کم مصرف یک مهتابی پیزوری دارد به نصف برسد. تلوزیونم هم شبها پرپر میکند. یخچالم هم سر شب به خواب می رود و بیشتر کاربرد کمد را دارد تا یخچال. به رسم ادب اسکناسها را جلوی شریف میگیرم تا هر چقدر فکر میکند سهم برقش است بردارد. همه را به غیر از دو اسکناس دوهزار تومانی بر می دارد و من که عادت ندارم سر پول با کسی دعوا کنم به خانه ام بر می گردم.
***
مدام موبایلم زنگ می خورد و روی صفحه اش شماره ای ناشناس نقش می بندد. ناشناسها را جواب نمی دهم که هر وقت جواب داده ام دردسر برایم درست شده. اما این یکی آنقدر سمج است که جواب می دهم.
- الو؟
صدای دختر جوانی می گوید: الو سلام؟ آقای فلانی؟
- فلانی نه...تلفظ درستش فلانیه.
- اوه عذر می خوام...آقای فلانی
- بفرمائید؟
- من از بیمه تماس میگیرم. 2 روز دیگه بیمه اتومبیل شما تموم میشه. مایلید تمدید کنم؟
- اِ ! چه زود یکسال گذشت !
- بله یکسال گذشت...
- خب باید چیکار کنم؟
- اونقدر واسه اونجاش اینقدر هم واسه اینجاش اونقدر واسه شخص رابع اینقدر هم واسه شخص خامس...اونقدر هم واسه اینجا و 1% هم تخفیف می خوره چون کوپن خرج نکردید سر جمع میشه اینقدر تومن.
- اینقدر تومن؟!
- بله قابلی هم نداره.
- شماره حساب؟...
- بله الان می دم خدمتتون...
***
پمپ بنزین شلوغ است و بعد از زمانی طولانی نوبت به من می رسد.
- آقا آزاد می خوام
- ها؟ آزاد؟ بیو...بیو...بیو جیلوتر...بیو
کارت سوختی که با یک طناب کلفت دور گردنش انداخته در دستگاه پمپ فرو می کند. بنزین را که می زنم قیمت را می پرسم. چیزی نزدیک به دوبرابر قیمت بنزین آزاد را می گوید. می پرسم مگر بنزین گران شده؟ می گوید:
- ها؟ بنزین ؟ بنزین س/و/پ/ر بود...س/و/پ/ر...بده...پول بده...س/و/پ/ر بود...بیو بیو پولو بده...
***
یک اس ام اس کله صبح. با چشمهای خواب آلود اس ام اس را می خوانم:
مبلغ قابل پرداخت : 2500.000 ریال
همراه اول
خدای من!