گرم باشید و نرم.
به ندرت میشود که نوشتهای دربارهی زندگی شخصی، چیز به درد بخوری از آب درآید. مثل زندگی من که شامل بیدار شدن سر ساعت 7 صبح است. دوش گرفتن. صبحانه خوردن و همیشه 15 تا 30 تا 45 و گاهی هم یک ساعت تاخیر داشتن. (تاخیرهای صبح، و زود رفتنهای عصر را در فیش حقوقی، تعجیل محاسبه میکنند! احتمالا تعجیل در نیامدن و تعجیل در رفتن!) وقتی هر صبح با تعجیلِ نیامدن، وارد دفتر کارم میشوم، در جبری ارزش نما به بقیه سلام میکنم. از نظرم دست دادن، غیر مسئولانهترین وغیرقابلفهمترین کاری است که آدمهای تازه از ره رسیده با هم انجام میدهند. دست دادن درست به اندازه لیسیدن همدیگر در ابتدای یک صبح کاری، مضحک و عجیب است. در عوض نگاه کردن به چشمها و با لبخند سلام کردن، انسانیتر به نظر میرسد. هر چند همهی اینها درکل، وقت آدم را تلف میکند.
و درست به همان اندازه، خداحافظی کردن، پروسهای فرسوده کننده است. دست هایی که صبح فشردهای را بعد از 8 ساعت اندوه ناگزیراز همزیستی، باید بفشاری و اینبار بگویی خداحافظ! بیتردید که زندگی یک حماقت مریض است.
امروز، صبح زود شیر داغ زدم و صبحانهای مفصل را با آرامش خوردم و لذتم از نفشردن انواع ماهی مُردههای سرد و بیرمقی که از رفع تکلیفی عادتگونه دستهایت را میفشارند چندین برابر شد. هیچ احتیاجی به دوش گرفتن نداشتم. در اتاقم نشستهام و همه جا ساکت است و صدایی برای هتک حرمت گوشهایت نیست و این سکوت مرا به این فکر می اندازد که بدون شک بزرگترین باگ خلقت، پلک نداشتن گوشهاست.
سریال ریک اند مورتی هست. سوپ هست. رمان «برفک» دان دلیلو هست. دستگاه بخار (بخور) بدون معجون بد بوی اکالیپتوس هست. دیفن هیدرامین و استامینوفن کدئین برای نشئه بازی هست. تختم هست و گوله شدن زیر لحاف نرم. من امروز نرفتم شرکت. نه اینکه تنبل باشم نه. دکتر گفت. گفت استراحت کن عزیززززم. و هجای عزیزم او حالتی داشت که به محراب افتاد... در واقع احساس کردم چقدر دلم می خواهد مورد محبت قرار بگیرم. یک نفر بهم سفارش بکند اینکار را بکنم آن کار را نکنم و اگر آن کار را بکنم خودش میداند چکارم بکند و من با لبخند بگویم باشه نمی کنم و نکنم. این جور چیزها.
هوا که این روزها به سردی میگِرایه، مراقب چند نکته باشید. اول اینکه ماهی مُردههایتان را در جیبتان بگذارید یا اگر به طرف کسی دراز میکنید، هات باشید. دستش را بفشارید و حتی سفارش شده کمی هم به شکلی مختصر بمالید تا میزان عطوفت و اشتیاقتان در حشر و نشر با فرد مذکور از این طریق بالا برود. همین مختصر را منتقل کنید چون زیادیاش میرود به سمت و سویی دیگر.
و اینکه از تمیز بودن و غیر ویرووسی بودن ماهی مُردههایتان اطمینان حاصل کنید تا درد و مرض به این و آن ندهید. بخدا اگر بگویید من مریضم و نمیتوانم دست بدهم خیلی متمدنتر، مهربانتر و باحالتر به نظر میرسید.
ضمن اینکه ماهی مُردههایتان را سعی کنید گاهی به شکلهایی غیر مترقبه روی شانهی دوست بگذارید. این یعنی من به عادت، تو را لمس نمیکنم. من تورا دوست میدارم رفیق.