قلم احساساتی
نمی خواهم بگویم سرد نوشتن مناسب است اما بیش از اندازه گرم نوشتن هم به درد نمی خورد. احساساتی نوشتن مثل دامی است که وقتی دچارش شدی، دیگه شدی. احساساتی نوشتن ارزش ادبی نقد، مقاله و حتی یک تحلیل ساده را به طرز وحشتناکی تنزل می دهد.
خرج کردن مناسب احساس در یک نوشته، نکته ی بسیار ظریف و حساسی است. جاسازی بسته های کوچک احساس در لابلای کلمات باید کاملا هوشمندانه باشد طوری که حالتی از تعادل را در خواننده ایجاد کند و البته وجود رگه های کم رنگ طنز، حتی در لابلای متنهای غم انگیز از عناصر مهم یک نوشته ی خوب است. استفاده از لغتها و واژه های جدید و خوش آهنگ کمک زیادی به زیباتر شدن یک متن می کنند و نکته ی اساسی که نباید فراموش کنیم این است که حتی نویسنده های کاملا حرفه ایی هم پس از نوشتن یک متن، آنرا کنار می گذارند و زمان دیگری دوباره آنرا باز خوانی می کنند. در بازخوانی دوباره، تقریبا می شود از دید یک خواننده به متن نگاه کرد، نه از دید نویسنده آن.
گاهی اوقات اغراقهای بیهوده، نوشته ایی را بی ارزش می کنند مانند: "دلم می خواهد بمیرم، کله ام در حال انفجار است، او (عابر پیاده) محیر العقولترین آدمی بود که تا به حال در عمرم دیده بودم، شکرگزاری های اغراق آمیز، مظلوم نمایی های بی مورد، طرفداری های بی منطق، قربان صدقه رفتنهای لوس، استفاده بیش از حد از شکلکها و علامت تعجب یا تکرار زیاد یک حرف در یک کلمه (جدییییییییییی!!!!!!) و خیلی از حالات دیگر که هر کدام به نوعی احساسهای لحظه ایی و اغراق آمیزی را نشان می دهند که دروغ بودن آن را هر خواننده ایی درک می کند"
گاهی اوقات می شود در خصوص یک "نوستالوژی " طوری نوشت که اغراقی در آن نباشد. میشود از احساس نوشت اما احساساتی ننوشت!