فراخوان
این پست، بدور از هرگونه واژه بازی و ساخت موقعیت های مختلف، جدا از هر گونه خلق طنز و خنده و با برائت از هر ادعای فیلسوفانه و شعاری، توسط کسی که هیچ ادعا و غرضی در هیچ زمینه ای ندارد و به شما به چشم دوست نگاه میکند چون معتقد است اگر آدمهایی دور هم جمع بشوند حتما نقاط مشترکی دارند که همین نقاط مشترک آنها را کم کم به یک اندیشه واحد متعالی خواهد رساند، نوعی فراخوان برای لحظاتی تامل و تفکر است. شاید ساعتهای زیادی در زندگی مان فکرهای مهمی کرده باشیم اما اینبار می خواهم به دعوت من، برای لحظاتی حتی کوتاه به این سولات بی اهمیت فکر کنید و همگی نتیجه هایمان را روی هم بگذاریم تا ببینیم به نقطه ی مشترکی خواهیم رسید یا نه. بدون شک برای ما که در زندگی به چیزهای مهم زیادی فکر کرده ایم این سولات پاسخهای ساده ای خواهند داشت. البته امیدوارم.
تابحال شده تحت تاثیر شهوت، حرفهایی بزنید و یا رفتاری انجام بدهید که فردای آنروز از به یاد آوردنشان خجالت بکشید و نوعی پشیمانی شرم آوری گریبانتان را بگیرد؟ یا شاید آدمهایی را دیده اید که علی رغم وجهه ی متین و متشخص اجتماعی در اثر مصرف الکل رفتاری نامتعادل و گاها زننده و شرم آوری از خودشان نشان داده اند. این تجربه که رد خور ندارد برای همه مان پیش آمده که در لحظه ای آنقدر از کسی یا چیزی عصبانی هستیم که فکرهای کاملا فانتزی و غیر واقع خشنی در سرمان شکل می گیرد و درنهایت ممکن است حرفهایی بزنیم یا رفتاری بکنیم که بعد از فروکش کردن خشم، باورمان نشود این فکرها و رفتارها از ما سر زده.
سوال اینجاست که برای نمونه، در مثال شهوت، چه عاملی باعث می شود ما پشیمان بشویم؟ قاعدتا خواهید گفت تمام شدن حس شهوت. و باز هم در جواب سوالی که می پرسد چه عاملی باعث شد از خود بی خود بشویم و رفتاری شهوانی نشان بدهیم خواهید گفت حضور حس شهوت. نتیجه می گیریم بودن یا نبودن یک عامل می تواند از ما دو موجود جداگانه با جهانبینی و اندیشه ای جداگانه بسازد. با حضور حس شهوت تمام دنیا را شهوانی میبینم و طبق قوانین دنیای شهوانی، شهوانی رفتار میکنیم. با حضور عامل خشم، به یک جانی بالفطره تبدیل می شویم و با عامل الکل به یک دلقک دیوانه. اما آیا این عوامل محرک دائمی هستند؟ اصلا همین دائمی نبودنشان است که ما می توانیم تشخیص بدهیم به دو موجود متفاوت تبدیل شده بودیم. وگرنه وقتی تحت تاثیر شهوت هستیم که در آن لحظه ابدا فکر نمیکنیم رفتاری غیر معمول داریم. اتفاقا در نظرمان حرفها و رفتارمان لذتبخش و هیجان انگیز هم جلوه میکند. همینطور انسان مست فراموش میکند در زمان هوشیاری یک جنتلمن و یا انسان عقلانی تمام عیار است. درهمان لحظات مستی هم هنوز فکر میکند اعمالش بر اساس منطق و عقل و خرد است در حالی که یک ناظر بیرونی رفتاری دلقک مابانه را تماشا میکند.
و اما سوال اصلی این است که چکسی می تواند این مسئله را تضمین کند که عاملی با ماندگاری طولانی مدت، همه ی مارا مسخ نکرده باشد؟ یعنی در حال حاضر همه ی مردم شهر علی رغم اینکه فکر میکنند رفتار و اعمال و تفکرشان معمولی و درست است، تحت تاثیر یک عامل با ماندگاری طولانی مدت هستند. قانونی وجود ندارد عواملِ از خود بی خود کننده، زمان ماندگاری کوتاهی داشته باشند. ممکن است ویروسی سالها کسی را مبتلا کند. یا همین دیوانه های تیمارستانهای خودمان را نگاه کنید. فکر میکنید می دانند که دیوانه اند؟ تحت یک عامل بیماری، سالهاست که بستری هستند. شاید بد نباشد سوال را در ابعاد بزرگتری مطرح کنیم. مثلا در ابعاد جهانی! رفتار آدمها را در طی دهه های مختلف و قرون مختلف رصد کنیم و ببنیم چیزی دستگیرمان می شود؟ من به ظهور مدرنیته و پست مدرنیسم و واژه های مضحک عده ای که فکر می کنند برفراز قله های روشنگری نشسته اند و مردم را رصد می کنند کاری ندارم. من از یک عامل مسخ کننده ی واقعی، درست به واقعی بودن حس شهوت و خشم حرف می زنم.
آیا کسی می تواند ادعا کند با زیر رو کردن تمام جزئیات رفتارش و کند کاو آنها به این نتیجه رسیده همه ی ما مسخ شده ی یک عامل مجهول هستیم؟ یا اینکه از همین راه بگوید اساسا مسخ شدگی دسته جمعی ما مزخرف تمام عیار است؟ اصلا تفکرات جهانی را فراموش کنیم. بگویید کسی وجود دارد که در طی ۲۴ ساعت کاملا متوجه باشد که همین عوامل کوتاه مدت مثل خشم و شهوت و غیره هر لحظه از اون یک موجود متفاوت نساخته اند؟
دوست دارم شما هم در این فراخوان تفکر شرکت کنید و نتایج را با هم بررسی کنیم. مطمئنم پیدا کردن مثالهای روزمره پاسخهای مارا قابل فهم تر خواهد کرد. کسی چه می داند شاید یکنفر از شما توانست مسخ شدگی را اثبات کند و دیگران را با چک و لگد هوشیار کند!
بعد نوشت:
چیزی که از کامنتهای شما یاد گرفتم و همینطور بخشی از آموخته های خودم را به شکل این ضمیمه ی طولانی در آوردم و سعی کردم به ساده ترین شکل ممکن بنویسم که کامنتی مبنی بر نفهمیدن نداشته باشم. کاملا واضح و بدیهی است که این حرفهایی که نوشتم کاملا برداشت شخصی ست و صد البته ممکن است درست نباشد. قصه را تمام نکردم و اگر مورد پسند بود در آینده بخش دوم گفتگو را خواهم نوشت. و البته این بستگی به بازخورد و میزان جذابیت موضوع دارد که خودم فکر نمیکنم مقبول باشد. چون این قبیل بحثها همیشه خسته کننده و زودگذر جلوه می کنند. کلیک کنید